برادرش زید، علیه حاکم عباسی شورش کرده بود و توی خانه های عباسیان، قتل و آتش سوزی راه انداخته بود. به همین جرم گرفتند و بردندش پیش مامون. مامون هم فرستادش پیش امام رضا.

امام نگاهی کرد به زید و گفت تو فکر می کنی چون برادر منی، هر معصیتی می توانی بکنی و به بهشت هم بروی؟

مگر ندیدی که پسر نوح علیه السلام، با معصیتش، از خاندان نوح رانده شد و نسبت پدر و پسری، نتوانست برایش کاری کند!

تعارف نداشت. مخصوصا با بستگانش. پارتی بازی در کار نبود. بد، بد بود، هر چند از فامیل هایشان بود. خوب، خوب بود، هر چند نسبت فامیلی با او نداشت. نمی گذاشت کسی از فامیل بودن با او سوء استفاده کند. خلافکارهای فامیلش را حتی خودش افشا می کرد تا مایه گمراهی مردم نشود.

مصداق امروزی: پارتی بازی در ادارات